سيد محمد كمره اى
557
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
عدليه و غيره نمود و خيال داشت به خانه امين الملك برود براى معالجه چشم . بعد صحبت اينكه چون تنها مانديم چند نفرى ما را مىخورند بايد فكر نمود . گفتم الان فكر مشكوة و ارداقى و عماد اقدم است كه محل خطر هستند . گفت اول ما بايد تهيه مدافعه با چند نفر كه صدرايى و تدين و نجات و دو سه نفر ديگر را بنماييم . بعد آنها حالشان درست خواهد شد . گفتم تا ما فكر اين كارها را بكنيم آنها را تلف خواهند كرد . قرار شد فردا صبح من بروم منزل ايشان كه چه كار بايد كرد . در اين ضمن مشير اكرم رسيد و مرا به اصرار برد منزل كه كار لازمى دارم ، درشكه گرفت ، سواره رفتيم . من متفكر ، بعد معلوم شد يازده هزار تومان اسكناس از بقيه فروش دو ده خودش اغلان تپه و چنبرين داشته و به واسطه اشتهار شكست انگليسىها در ميانج و بادكوبه و تخليه رشت و زنجان انگليسىها و حمل پول زياد سابق آنها را بانك طهران اسكناس و از ما به وحشت افتاده ، او هم جزو اجتماع اسكناسها را به چهل و چهار كيسه دويست و پنجاه تومانى از بانك تبديل و بنده را براى كمك در شميران به خانه برد من هم دو كيسه را شمرده بدون كم و زياد . گفتم ديگر شماره باقىها لازم نيست اگر هم كم باشد ديگر بانك به شما نخواهد داد . ايشان هم قبول . بعد ناهار آبگوشت خاصه و خرجى و چلو و مسماى بادمجان و بادمجان سرخ كرده و خربزه خورده ، شاهزاده قدس السلطنه هم به حياط ايران الدوله براى وضع حمل يك دختر كه خدا به معتمد الدوله داده بود رفته ، بعد عصر چايى خورده با مشير اكرم سوار واگون براى خريد روغن به دكان آقا ميرزا عبد الله رزاز رفته ، آقا ميرزا عبد الله نبود . باهم به حجره مدير الصنايع رفته صحبت جواهراتى كه به تقويم پسر حاج شكر الله جواهرى خود مشير اكرم ده يك [ 1 / 10 ] كم كرده خريده بود و ميل داشت كه به توسط مدير ده يك نفع شود ، مدير را ديده قرار شد فردا صبح مدير به خانه مشير اكرم رفته جواهرات را معاينه نمايد . لاهوتى و بىشرفى و رذالت بعد مدير الصنايع يك به غروب گفت بايد بروم فاتحه . گفتم كجا ؟ گفت خانه ابو الفتحزاده . باهم صحبتكنان ، حكايت هفت سال قبل اسد الله خان مجاهد كه